gototopgototop

موزیک آنلاین

Please update your Flash Player to view content.

لینک دوستان

بدون سانسور

دل نوشته ها

فلسفه های لاجوردی

چی شده اون همه احساس

انجمن سیستم ایرانیان

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز12
mod_vvisit_counterدیروز37
mod_vvisit_counterکل بازدیدها13504

جستجو


گل یا پوچ؟ مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط غریب   
دوشنبه ، 12 ارديبهشت 1390 ، 12:47

 

1

هست هایم چونان فانوسی که دریا فکنده ای و نمی دانی کدام سوی می رود و بر کدام گل می نشیند، می ماند.

دور شدن فانوس در عمق عمیق سطح آب را که می نگریم، نقطه شدنش چه دلنشین است اما ناپدید شدنش خنده های گریه دارمان را به هوا بالا می برد.

برای روز مبادا تصویری می گیریم که بماند و بدانیم که بوده است.

چه سخت می گذرد زمانی که در حال فهمیدن بودنش صرف می کنیم و چه ساده می گذرد فکر رفتن ....

اما در این رفتن و بودن، افسوس انتظار شیرین تر از اندیشه ی دیدار است.

آنقدر در زندگی دویدیم که در انتها باز بدهکار شدیم و گم کردیم نشانه های آمدن و رفتن مان را.

دل روشن و پاک آمدیم و روی سیاه و خسته می رویم. درون دستهایمان گل است و پوچی تمام دنیا. چه رغت بار است وقتی خودمان گل را نمی یابیم و پوچمان را محکم می فشاریم به این امید که حجمش را نگیرند از این وجود بی حجم.

این سوال که همیشه در پی گلهایی که با تو نیستند، می گذری از کنار گلهایی که می خواهندت، سالهاست در ذهن هذیانی ام می چرخد. اما همیشه کوچه ها تاریک است.

پ.ن1: یادتان هست گفتم: "نمی دانم این حواسم نیست ها را کجا بگذارم" اینبار که حواسم بود... حواسش نبود!

پ.ن2: گریه کردم... حالا که نه می خندم و نه گریه می کنم دوستم طعنه می زنه: " روزگاری تو عاشقش بودی؟!!"

پ.ن3: نمی دونم کی هستی، هومن یا هر کس دیگه ای... مهم نیست اما بدون با فحش و بد و بیراه نه من عصبی می شم و نه عقیده و فکرم عوض می شه... اما تو سعیت رو بکن... شاید چیزی بهت می رسه.!!!

پ.ن4: چند روز دیگه آهنگ این پست رو آپ می کنم. اینبار "یراحی".

 

نظر ها
افزودن جدید
+/-
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
سودا   |2011-05-14 19:27:28
سلاممممم علیرضا این دومین باره که میام و این مطلبت رو می خونم فقط خواستم بدونی که اومدم فقط الان ذهنم انقدر خسته است که نمی تونم نظر بدم دفعه بعد که اومدم نظرمو می نویسم موفق باشی و خوشبخت
...   |2011-06-08 03:22:32
هیچی از مطلبت و مطلوبت نمیشه فهمید.اگرنمیخوای کسی چیزی بفهمه چرا اصلا مینویسی؟
pari     |2011-07-07 07:29:11
یک شب آخر دامن آه سحر خواهم گرفت
داد خود را زان مه بیدادگر خواهم گرفت

چشم گریان را به توفان بلا خواهم سپرد
نوک مژگان را به خون آب جگر خواهم گرفت

نعره‌ها خواهم زد و در بحر و بر خواهم فتاد
شعله‌ها خواهم شد و در خشک و تر خواهم گرفت

انتقامم را ز زلفش مو به مو خواهم کشید
آرزویم را ز لعلش سر به سر خواهم گرفت

یا به زندان فراقش بی نشان خواهم شدن
یا گریبان وصالش بی خبر خواهم گرفت

3.23 Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."